خدایا قلب من پیش تو گیره / کناره تو همه چیز بی نظیره :)))

 

ادامه نوشته

کمک :دی

 

 

رفقا ...علما ...فضلا ...نخبگان ...دانشمندان ...فیلسوفان :دی

کسی میدونه چطوری میتونم حجم و خود اندازه ی یک سری عکس رو کم کنم و اونا رو کنار هم قرار بدم بزارم توی وبلاگم ؟؟؟؟

سوسک شه هرکی بدونه و نگه

من !! سبزه سبزه سبزم :)))))

 

ادامه نوشته

غر میزنم پس هستم :دی

فک کنم سه سال پیش بود که بابام خریدش ..اون موقع 270 پولش شد ..من کلی غر زدم که این یه وسیله ی اضافه است پولش رو یه جای دیگه خرج میکردیم ...توی انباری جا گیر شده بود و من همیشه باهاش مشکل داشتم ...همیشه هم میگفتم بدون این وسیله هم ما همیشه ماشین هامون تمیز بوده ....بله اسم اون وسیله کارواش بود :دی ...بعدها وقتی حوصله داشتم باهاش نه ماشین که حیاط رو میشستم ...فشار آب قوی اصلا" عالی بود ...بخاطر خونه تکونی گفتیم کولر ها رو هم در بیاریم سرویس کنیم ...منم در نبود مامان اینا گفتم بهتره از کارواش استفاده کنم ..خب ایده ام حرف نداشت :دی ..بعید میدونم با چیزی بجز کاراوش اینجوری دسته گل میشد ..بعد دقت کردم دیدم به لطف رطوبت ها و گرد و خاک توی رادیاتور کولر رسوب ایجاد شده ..هرکاری کردم اینا سرجاشون بودن ..منم که عقل کل ..گفتم مهسا بیا از چنته استفاده کن :دی ...سه سوت رفتم از سوپری محل چنته خریدم ..آب ریختم روش ...بهرحال مثل اسیده دیگه ...احتمال سوراخ شدن رادیاتور هم بود ..همزمان تا ریختم سریع کارواش رو گرفتم بهش ...خیلی تمیز شد ..گرچه هنوز یکم رسوب مونده ولی خیلی بهتر شد من وقتی این کارها رو کردم مثلا مریض بودم ...گاز چنته و گرد و خاک ها دیگه شد شفای من :(

تا دو شب پیش که از شدت سرفه نمیخوابیدم ...حالا هم ابریزش شروع شده ...نمیدونم چرا من خوب نمیشم ...انقده رو اعصابمه دم عیدی ..کلی کار ..وسایل سفره ی هفت سین رو خریدم همینجوری زل زدم بهشون ...امروز هم که رفتم آزمایشگاه ...کلی خون دادم ...حالا خون دادن به جهنم ...دستم انقده درد میکنه ....اه اه اه اه ...چقدر غر زدم :(

یه اتفاق خیلی قشنگ دیگه هم افتاده ...گفتم قراره جمعه خریدهامون برسه از تهران ...آقا هرچی موندیم خبری نشد ...تماس گرفتیم تهران گفتن می فرستیم ..دیگه دیروز خودم تماس گرفتم همچین صدام رو بم و مردونه کردم و لحنم یکم تند شد گفتم حساب بیاد دستشون :دی ...دیدم گفتن آقای فروشنده تصادف کرده ..بعد یه خانومی فاکتور خریدهامون رو اورد ..چک کرد چی خریدیم و اینا ..گفت تا اخر هفته میفرستیم ...بابامم این وسط غر میزنه که یک مشت پول بی زبون رو دادید اومدید ..حالا نزاشتم بفهمه چی شده ...فقط خدا خدا میکنم اگه بار اومد ..یه وقت اشتباهی نباشه ..یا ما پارچه هامون رو تغییر دادیم ..نکنه با همون پارچه های قبلی بفرستن ...البته همه ی این روضه ها رو واسه خانومه خوندم ..ولی خب شانسه دیگه پیش میاد ...نمیدونم حالا دم عیدی این آقاهه واسه چی تصادف کرد اخه ؟؟ :(

 بخاری ...نیک کالا ....طرح شومینه ...اولین کالایی بود توی جهیزیه ام که هیچ ذوق و شوقی براش ندارم و تمام تلاشم رو کردم بابا نخره ....هرچند که فقط حرف خودش رو میزد که مگه جهیزیه بدون بخاری میشه ؟؟ ...و من هی حرفم رو قورت دادم ...هزار و چند بار خواستم بگم ...رها شوفاژ داره ...درست سمت چپ نرسیده به راهرو ...ولی نگفتم ...بابا خرید ...همش چند صد هزار تومن ناقابل رو خیلی شیک ریختیم دور ...فک کنید توی وضعی که با 80 تومن هم میشه پسته خرید هم مرغ هم خونه هم ماشین ..دیگه با اون چند صد هزار تومن چه کارهاااااااااا که نمیشد کرد :((

ابمیوه گیری هم زیمنس خریدم ...دوستش میدارم خیلی :) ...چرخ گوشت هم پاناسونیک اینجا قیمت گرفتم 720 بود ...تماس گرفتم آبادان ...داداش مسعود گفت نخر ...احتمالا قیمت قدیم باشه خودم میگیرم برات ..خرد کن هم همون زیمنس گرفتم ...قهوه جوش اسپرسو هم مارک دلونگی میخوام بخرم که نخریدم هنوز ...همچنان درگیر خریدن تلویزیون هستیم ...چند ماه پیش هممون جی وی سی خریدیم ...بابا گفت مهسا بیا برات بگیرم گفتم نههههههههههه ...راستش قصد نداشتم تلویزیون بگیرم چون وسایل صوتی تصویری همیشه جدیدترش وارد بازار میشه ..گفتم قدیمی نشه ...اما از اونجایی که قیمتها روز به روز داره میره بالاتر و کیفیت ها روز به روز میاد پایین تر ...دیگه حاضر نیستم یک هزاری بیشتر خرج کنم ...بی تعارف هم به شریک میگم همینه که هست ...خیلی حساسه روی وسایل صوتی و تصویری همیشه هم دلش میخواد بهترین باشه ...چند بار هم طفلکی خودش گفت اصلا تلویزیون نخرید ..نزار مامان اینا بخرن مهسا ..من خودم میخرم !!

 ولی توی خانواده ی ما اصلا" و ابدا" همچین رسمی نیست ..بابامم هم به شدت مخالفه ..میگه من تا جایی که در توانم هست میدم بعدش هرچی کم داشتید دیگه شرمنده ام ...تا همینجاش هم بابام زیادی هزینه کرده ...تلویزیون هم میخرم ولی الان به شدت درگیر هستیم ..جی وی سی که خدا رحمتش کنه خودمون رو کشتیم ..حتی بابا گفت گرونتر میخرم اما توی بازار اصلا نیست ...سونی خواستیم بخریم که همش مونتاژ چینه با گارانتی ...بهترین نوع سونی فقط مالزیه ...که اونم قاچاقی وارد میشه بدون گارانتی ...میترسیم بخریم ...شاید فعلا نخوام استفاده کنم ..اومدیم و استفاده کردم بعدا" تو زرد از آب در اومد ...گارانتی هم که نداره :( ...میمونه سامسونگ ...که بابا اصلا دلش با سامسونگ نیست کیفیتش از سونیه مالزی پایین تره ...فقط گارانتی داره ...خودمم دلم نمیخواد دیگه انقده تحقیق کردم توی جهیزیه ام نزاشتم نه ال جی بیاد نه سامسونگ ...حالا واسه تلویزیون گرفتار شدیم ..نمیدونیم چی بگیریم ..چقدر جهیزیه خریدن سخته :(

 از جمله اتفاقا قشنگه دیگه هم این بود جمعه سیستمم بخاطر یه ویندوز عوض کردن داغون شد البته درستش کردم ولی هنوز نیفتاده روی دور ..از همه بدتر اینکه کلی از عکسهام حذف شده :(

 چقدر تکاپوی قبل از عید برام لذت بخشه ...لذت بخش تر از اون این روزهای دوست جونه ...که میگه تا دکترا میخوام بخونم ...چقدر از شادی بقیه میشه احساس خوشبختی کرد :)

 شریک هم خوبه ...خستگی سفر رو هنوز با خودش داره ...صداش همچنان گرفته است ....مامان جونه تا میخواد از خونه بیاد بیرون بهش گیر میده ...کجا میخوای بری ...گیر از نوع خاصش ...کلا" کوچکترین حرکتی از شریک رو به من نسبت میدن ..فکر میکنن قرار داریم :دی ...خوبه و حتی کله پاچه میخوره :دی

 

پ .ن 1 : میگه مهسا باید پیگیر بشم ببینم کی مکه ثبت نام میکنن...میگم جوگیر شدی میخوای دوباره بری ؟؟ ...میگه اره ولی اینبار باید جفتمون رو با هم ثبت نام کنم :)))

 پ .ن 2 : خیلی هوا گرم شده اینجا :((

پ .ن ۳: خانومه توی آزمایشگاه خیلی مودب و مهربون و با شخصیت بود ...خوشم اومد ازش :))

پ .ن ۴: باید برم یه ساپورت بخرم

تا تو برگردی :))

 

ادامه نوشته

به استقبال بهااااااااار :)))

 

ادامه نوشته